خرید بک لینک

تو چون باران بباری و منی چون چشمه ای گردم
مرا از آن لب شیرین چه گوهرهاست اندر یم
1398.02.14 09:38 "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:42

از هر نگه ات روی مه ای می تابد
هر رهگذری خوش اثری می یابد
از حال نکویت که از آن خرسندم
هر حال خوشی خوش ثمری می یابد
اندازه و قدر تو مرا حدی نیست
زیرا که گهر گل گهری می یابد
از شور و شعف گل، لبتان خندان باد
هر خنده به لب، نوشتری می یابد
آسوده بدار ای گل من خاطر را
زیرا که گهر دان گهری می یابد
1398.02.14 09:00 "یسا"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:42

من بیچاره کجا، عکس رخ یار کجامن آواره کجا، مونس و دلدار کجاکنج میخانه دلم در گرو جرعه میمن خمّار کجا، پرده پندار کجاشوق دیدار تو بر خویش مرا میخوانددامن آلوده کجا، ساحت دادار کجاای غزل، قافیه بر گیر

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:42

من زمستانی ترم ، اما تو بارانی تریزان سبب از دشت و دریاها چنین دل می بریمی نشینی روی ابر و باد و باران می شویبر زمین خشک من زیبا، بهارانی تریگل رخ زیبای هستی را تویی بس ترجمانبر دل دشت و دمن صد چشمه ج

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:42

از آستان کویت کوته چراست دستمای خالق خطا پوش، زلفش رسان به دستماین دولت غناعت از ما مگیر شایدروزی شود نگارین روی مهش که مستمبنماید از سبویی، یا شرح گفتگوییزاندولت خوش اقبال، آسوده تر برستمرنگ و نشان

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:42

از کوی دل ما به دلتان گذری هست
آیا به گذرگاه دلت دعوتم ای دوست؟
1398.02.14 12:48 "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:42

من راه را ندانم، راهی دهید نشانم
که کمترینم از خاک، باریده دیدگانم
آرام جان من اوست که خالق جهان است
گر دست گیرم اویست، آزاده جهانم
لطف و لطافت او، چون مهر اوست خوشتر
گر سوز دل فزاید ، سودی دهد به آنم
زرد است رنگ رخسار، عیبم مکنای یار
گر رو سوی تو باشد، رویم رضاست جانم
بر من میگر ای جان، که طالبم دو چشمی
کو تیر می زند خوش، بر مغز استخوانم
راحت فزای جانم زخم دل است انگار
بر زخم دولتش باد، مرهم ز دیدگانم
۱۳۹۸.۰۲.۱۴ ۱۳:۰۴ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:42

راهی بزن که آهی بر شکر آن توانم
بر دل بزن تو زخمی، بر مرهمش توانم
صبر و تحمل ای دوست تلخ است دانی انگار
بر زخم عشق رویت، نه طاقت و توانم
بگشای تربت جان بعد از وفات و بنگر
دود از کفن بر آید، از آتش نهانم
صد جلوه دارد این عشق در آستان هستی
درد و غمش به یغما، سیل است بر گمانم
هم دین و عقل و هوشم، سرمایه سروشم
ای توسن هدایت، دل را به ره نشانم
راهی که رفته ای تو، راهی که مانده ام من
از آستان کویش، نوری بکش به جانم
۱۳۹۸.۰۲.۱۴ ۱۵:۰۲ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:42

مرا زندانی چشمان خویشتنمودی رفته ای پی مان خویشتبگو از حرف دلهایم چه دیدیکه بستی مهر ما بر جان خویشتنسیم آوا بر این بستان گذشتیتنیدی عطر خود بر کان خویشتمن از نامردمی ها خسته بودمچه سان کردی به دل حر

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:42

من از نامردمی ها خسته بودمبه کوی بزم تو دل بسته بودمچنان دلخسته بودم زین خلایقکه روی عافیت را خسته بودمرفیقی عافیت بخشی به بزممکه بر عشق رخش دلبسته بودممگر از صحبت ما دل غمین بودمرا که چون گلی نو رسته

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:42

من از نامردمی ها دل بریدمبه کنجی خانه عزلت گزیدمرها کردم دل و جان و جهان رابه کوی مخفی لیلی رسیدمگشودم دفتر دل را به سویشهماره این جواب از وی شنیدماگر با من نبودش هیچ میلیچرا بشکسته جامش را شنیدمرساند

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

پای مرا بسته ای بر خم چوگان خویشدل به تو دادم شها، در پی ایمان خویشپای نهادم به ره، تا که شوی رهبرمپای نهادم چنین، بر سر پیمان خویشسلسله جنبان عشق، تا بشنید این سخنگفت بر آ یک دمی بر در ایوان خویشخفته

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

سلام ای گوللره بنزر، خبر واریندی حالیمدانمنی سن گورموسن آیا، خبرین وار خصالیمدانگَل و بیر آیینه ی باخ تا گوره سن اوز جمالیویاو دم بیرده باخان گور سن، نه لر گوررن جمالیمدانکمالین وار بیلیرم من، که کام

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

دل بر پریشانی مبند، کن دل ز هر کینه رهاتا نور امّید وصال، تابد به قلبت ای مهابر خیز و باز آغاز کن، یک قصه از نو ساز کنبار دگر در باز کن، بر روی ماهت ز ابتداحال خوشی داری اگر، در چشمه ساران بر نگرتا نو

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

ای یوسف کنعان بگو از چاه و ماه دال اوتا بر بگیرم یک سبد از گلرخ خوشحال اورخساره رنگین کن ببین، ای ماه ماه مه جبینکز تابش ماه اینچنین، گردیده هر جا مال اوعقد تو را در آسمان، بسته شه شاهنشهانبر ساحل ام

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

سلام ای ساغر مینایی مابگو برما چه داری بهر فرداسلامت آورم بر درگه توکه باشد بر دلت سودای زیبااز این عالم برون آری نشانیکه بر خیزد به شبها وقت رویادلی از غم تهی سازی در این بزمبنوشانی تو شهد عشق، دل ر

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

آهوی وحشی من ، بر چمن دل بمانتا که بگیرم تو را، در بر خویشم عیانبوسم از آن روی تو، از رخ نیکوی توتا بدهی بر منت، عشق بدین ره گمانروی مگیر از من و چهره نهانت ندارتا که ببینی مرا، در شرف امتحانلطف کن و

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

ما که با برگ گلی خوش می شویمدر میان باغ سر خوش می شویمخاطر آسوده بدار ای یار مابا خوشی هاتان بسی خش می شویمدلبری هایت چنان ناب است عزیزکه دمام مست و مدهوش می شویمیاس باغ رویتان بس عطر گیناز ریاحین هم

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

سلام.
باش اما همیشگی
برو اما نه برای دور شدن
بلکه برای تقویت شوق دیداری دوباره
بیا ولی نه با اکراه
با دستی پر از عطر گلهای بهاری
بمان نه برای دل خودت
بلکه برای من بمان
آن وقت است که می فهمم میخواهی ام و می خواهمت
و این خواستن را عشق نام نهاده اند.
۱۳۹۸.۰۲.۱۱ ۰۸:۲۳ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

تو را در گریه می بوسم، زمان اوج خوشبختیتو را در آخرین دیدار، همان دم که سفر رفتیتو را در گریه می بوسم، زمان اوج تنهاییبه سان برگ گلهایی که بر روی سرم ریزیتو را من در بغل هرگز،نمی گیرم عزیز منمگر آندم

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

صفحه بندی